لکه و حادواقعیت – خوانشی از فیلم «اسامه»
Dec25

لکه و حادواقعیت – خوانشی از فیلم «اسامه»

لکه و حادواقعیت خوانشی از فیلم «اسامه» ساخته‌ی صدیق برمک عمران راتب رخداد اگر بتوان از ظهور  یک «رخداد» در معنای بدیویی کلمه در حوزه‌ی سینمای افغانستان سخن گفت، شاید در نشان‌دهی نمونه‌ی آن چندان هم سرگردان نشویم: فیلم اسامه‌ی صدیق برمک قبل از به‌بازار آمدن «سنگ صبور» و نمونه‌های اندک دیگر، همان رخداد غیرمنتظره است که علی‌رغم مسکوت ماندن و خوانده نشدن، شمار زیادی را به‌شدت آزرد و خشم‌گین ساخت. واقع امر این است که من در تحلیل از این...

Read More
همه در پناه دیدبانی بخشایش مهرورزانه ماشین‌ها
Nov27

همه در پناه دیدبانی بخشایش مهرورزانه ماشین‌ها

Richard Brautigan برگردان: سیاسنگ دوست دارم بیندیشم (و هرچه زودتر، بهتر) به چمنزار سیبرنتیک که در آن پستانداران و کمپیوترها در هماهنگی برنامه‌ریز دوسویه زیست باهمی دارند مانند زلال رسیده به آسمان روشن خوش دارم بیندیشم (خواهش! همین اکنون) به جنگلزار سیبرنتیک سرشار از کاج‌ها و ابزارهای الکترونیک جایی که آهوان خرامان از کنار کمپیوترها آرام بگذرند انگار همه گل‌ها بودند با شکوفه‌های چرخان خوش دارم بیندیشم (باید باشد) به زیست‌بوم سیبرنتیک...

Read More
«بیداری»؛ قیامی علیه گذشته و آینده
Nov25

«بیداری»؛ قیامی علیه گذشته و آینده

عمران راتب تقدیم به یاد و خاطره‌ی خواهران میرابال که با جان‌فشانی و مرگ‌شان بنیادی شدند برای 25 نوامبر به‌عنوان «روز جهانی محو خشونت علیه زنان» و زنان قربانی ستم و بی‌عدالتی سرزمینم. کیت شوپن، بیداری، ترجمه‌ی رامین انوری، مؤسسه‌ی نشر واژه، کابل، خزان 1396 احتمالن می‌دانیم که هنگامی که با عبارت «بیداری» در مقام عنوان کتابی که از آن به‌عنوان یکی از نخستین رمان‌های فمینیستی جهان یاد می‌شود مواجه می‌شویم، ناگزیریم به‌دنبال معنایی عمیق‌تر...

Read More
کوتوله‌ی اپوکالیپس
Nov10

کوتوله‌ی اپوکالیپس

عمران راتب تأملی در باب حرکت-زمان-واقعیت قسمت اول بد نیست به یاد داشته باشیم که زندگی در حوزه‌ی عمومی روی‌هم‌رفته معمولن از یک‌تعداد نمادها و نشانه‌های روشن، تاریک و نیمه‌تاریکی تشکیل می‌شود که معنای میزان متفاوت برخورداری هریک آن‌ها از روشنی و تاریکی، این است که آن نماد یا نشانه به همان میزان از شفافیت در نزد ما برخوردار است و بر حسب عقل متعارف می‌توانیم در مورد آن سخن بگوییم. با این‌حال، رویارویی با زندگی از یک منظر هرروزه، منظری که...

Read More
توتم و تابوهای «سنگ صبور»
Oct13

توتم و تابوهای «سنگ صبور»

عمران راتب آن‌چه که می‌بینیم چی چیزی را می‌توان به‌عنوان نقطه‌ی عزیمت خود برگزید؟ چگونه می‌توان تعریفی از این نقطه‌ی عزیمت ارائه کرد که آن نقطه در عین این‌که مجرای ورود به متن محسوب می‌گردد، نقطه‌ی هزیمت یا دست‌کم نشانه‌یی که نحوه‌ی پایان ماجرا را بازنمایی می‌کند، تلقی نگردد؟ در فیلم «سنگ صبور» به‌نظر می‌رسد که این اتفاق می‌افتد: تصویری که پس از عنوان‌بندی فیلم با آن آغاز و ختم می‌شود، با این تفاوت ظریف که ختم فیلم عنصر مجهول یا...

Read More
آن کُهن اُلگو، آن سایه
Oct11

آن کُهن اُلگو، آن سایه

عصمت کهزاد هر سخن(به عمد یا غیر عمد، آگاه یا ناآگاه) با سخن های پیشین که موضوعی مشترکی با هم دارند، و با سخن های آینده که به یک معنا، پیشگویی و واکنش به پیدایش آنهاست، گفتگو می کند. آوای هر متن در این “همسرایی” معنا می یابد. ساختار و تأویلِ متن-منطقِ مکالمه ی باختین- بابک احمدی-ص93 خوانشِ من از شعرِ “لیمه آفشید”(باری دکتر یامان حکمت می گفت: خوانشِ متن یا مواجهه با متن ادّعای بزرگی است.) خوانشِ بوطیقایی یا کالبد...

Read More
آنا آخماتووا
Oct11

آنا آخماتووا

انـا آخماتووا ‏‪Annah Ahmatova‬ 1966 – 1889 برگردان از زبان روسی به فارسی: عزیز علیزاده من به‌تاریخ 23 ماه‪ ‬جون سال 1889در حومه‌ی شهر ادیسه ( آبشار بزرگ ) تولد شدم. پدرم در آن زمان انجنیر بازنشسته در بخش تخنیکی نیروهای بحری بود. مرا که کودک یک‌ساله‌یی بیش نبودم، به شمال‪ ‬کشور و در دهکده‌یی به‌نام «ثارسک» بردند و تا پا گذاشتن به سن شانزده‌سالگی،‪ ‬در آن‌جا زیستم‪.‬ ‪ ‬ نخستین خاطرات من‪ ‬از دهکده‌ی «ثارسک»: پارک‌های زیبا، سبز...

Read More
با خود وارد بازی شدن
Oct01

با خود وارد بازی شدن

با خود وارد بازی شدن عمران راتب بر اساس فرضیه‌ی کهنه‌یی که محتوای غالب غزل امروزی بیشتر از هر زمان دیگری به آن پروبال داده است، عاشقانه‌سرایی ذات‌نمای غزل شمرده می‌شود یا آن‌طور که در غزل شماره‌ی 41 مجموعه‌ی «عقب‌نشینی» آمده است: «… چشم‌های تو را غزل کردم». این عاشقانه‌سرایی در غزل اما، بیشتر ناظر بر یک عشق افلاتونی است تا فاصله‌ی خودش با عریان‌نویسی اروتیک در معنای گشوده‌ی آن را حفظ کند. تعبیر مجازی افلاتون از عشق به‌منزله‌ی...

Read More

خفه‌گی: من ضرورت ندارم بدانم چی کار می‌توانم بکنم

عمران راتب آدم‌های زیادی هستند که پیوسته حرف می‌زنند تا بگویند که چرا نباید حرف زد. بیان امری به هدف نشان دادن بیان‌ناپذیر بودن آن امر، اوج این تناقض‌نشان است. با این‌حال، ممکن است بتوان با کمی احتیاط، از موقعیت‌هایی سخن گفت که مسأله‌ی آن نه یک امر بیان‌ناپذیر است و نه میل انسان در بیان‌نکردن آن؛ حالتی که وسوسه می‌شوم یک مفهوم ویتگنشتاینی را برای توصیف آن به‌کار ببرم: «امر رازورانه». تبار این مفهوم در فلسفه برمی‌گردد به امکان‌های زبان...

Read More

انتظار

عمران راتب تقدیم به جغد غمگینِ نشسته در باران، خسته از باران: رامین انوری شعری است از زینت نور خوب ما. عنوان شعر «انتظار» است؛ مفهومی که معناهای متعددی را در ذهن ما تداعی می‌کند و ممکن است امکان‌های متفاوتی از تأمل را به‌روی‌مان بگشاید. تصور کنید، تاریخ اگر وارونه شود، یکی از برجسته‌ترین معناهای آن، نمی تواند «انتظار» باشد؟ نگاه ما در زندگی اغلب معطوف به ابژه‌های معینی است که اگر دست‌نیافتنی‌ترین وضعیت را برای آن در نظر بگیریم،...

Read More